عبدالله مستوفى
446
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كشور ستمديدهء ما داشتهاند . حالاست كه ميتوانيم بدانيم مرحوم رضا شاه پهلوى براى چه اينها را بمحكمهء جنائى داده و عدهاى از آنها را در محبس نفله كرده است « 1 » براى آنكه توى بخارى رفت ! شيخ رضاى لب شكرى ، در قم شخصيت معروفى است ، كه حرفهاى تخمى و مضمونهاى بكر او ، امروز هم ، سينهبسينه و دهنبهدهن در نزد معمرين قميها ، مشهور مىباشد . من در سن نيمه جوانه مردى خود او را ديده بودم . قامتى متمايل به بلندى و ريش نوكدار و سركه شيرهاى داشت . كلاهى قدرى بلندتر از كلاههاى معمول زمان ، بر سر تراشيدهء خود ميگذاشت ، و قباى راستهاى با زير جامهء گشاد بر تن ميكرد ، و گاهى كه بتهران مىآمد سرى هم بخانهء ما ميزد ، و همچنين ، هروقت ما بقم ميرفتيم بديدار ما مىآمد . در يكى از سفرهاى قم منزل ما را در خانهء حاجى محمد حسين خان سرتيپ فوج خلج قم كه در زمان فتحعليشاه و محمد شاه ميزيسته و در اصفهان در ضمن بلوائى كشته شده بوده است قرارا داده بودند . شيخ رضا از راه رسيد . قدرى با دلشاد معارف ، كه اشعار مضحك ميگفت ، شوخى كرد . در اين ضمن ، نگاهى باطاق انداخته و گفت : اين اطاق داستانى دارد . بلى ! در همين اطاق بود ، كه ده دوازده نفر از نوكرهاى حاجى محمد حسين خان ، زير آوار رفتند . فقط يكنفر آنها كه بيدار و از سروصداى مقدماتى طاق فرود آمدن آن را حس كرده بود ، خود را به داخل بخارى كشانيده و از مرگ نجات يافت باقى همه زير آوار تلف شدند . شيخ رضا اضافه كرد كه اين حاجى محمد حسين خان سرتيپ فوج خلج و يكى از سفاكان بىباك دورهء خود ، و اين نوكرها هم ، كه از ميان مردمان خونخوار ظالم سفاك انتخاب كرده بود وسيلهء يغماگرى او بودند و آنها را ، ظاهرا بعنوان سربازگيرى و باطنا براى چپو ، بدهات خلجستان ميفرستاد ، ولى حاصل عمل آنها تحويل صندوقخانهء خان متعدى ميشد . خبر زير آوار رفتن و ريشهكن شدن اين درختهاى جواهر خان كه در شهر پيچيد ، همهء مردم عيد گرفتند . من براى ديدار حاجى محمد حسين خان و كيف بردن از اسف و افسوس او وارد همين حياط شدم . حاجى خان ايستاده بود و عملهها مشغول بيرون آوردن آوارزدگان بودند . نعش هريك را كه بيرون مىآوردند خان نوحه و زارى را سرداده ، و با ذكر : جوان دليرم ! جوان رشيدم ! جوان كارآمدم ! جوان شجاعم ! رود رود ميزد . منهم با حاجى خان ، در اظهار تأسف ، شركت ميكردم بطوريكه يقين كرد كه من هم واقعا از فوت نابهنگام اين راهزنان متاثر شدهام . وقتى كار تمام شد ، از من پرسيد تو دلت به حال كدام يك از اينها بيشتر سوخت ؟ و اين در وقتى بود كه آن يكنفر
--> ( 1 ) - نفله كردن بمعنى رايگان از دست دادن مال و كالا يا صرف آن در موارد غير لازم است اطلاق آن به انسان در مواردى جائز است كه مانند مورد متن لامحاله در نظر نويسنده شخص از بين رفته خيلى طرف توجه نبوده و تلف شدنش چندان اسف و افسوس نداشته يا در نظر شخص تلف كننده بىقدر و قيمت باشد و تا حدى كه توصيف او بوصفى كه در خور اشياء است مجاز شود .